امریکا با تحریم ظریف در پی چه اهدافی است؟

به نظر می رسد که امریکا قصد دارد صدای ظریف را خاموش کند.

در فهرستی که دفتر کنترل دارایی ‌های خارجی وزارت خزانه داری امریکا از افراد حقیقی و حقوقی مشمول تحریم آماده کرده، تعداد زیادی از ایرانیان حقیقی و حقوقی مشاهده می شوند. در آخرین مورد روز چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸ نام جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران نیز به این فهرست افزوده شد.

استیون منوچین، وزیر خزانه داری ایالات متحده، در اظهاراتی، با بیان اینکه «جواد ظریف سیاستهای بی پروایانه رهبری ایران را اجرا می ‌کند و سخنگوی اصلی رژیم در سراسر جهان است»، عنوان کرد که «با این تصمیم، پیام قاطعی به ایران مبنی بر اینکه رفتارهای اخیرش غیرقابل قبول است، داده شده» و افزود: «در حالی که رژیم ایران مانع دسترسی شهروندانش به فضای مجازی می شود، وزیر امور خارجه ایران، با استفاده از این ابزار به تبلیغ برای رژیم و دروغ پراکنی می پردازد». ظریف که قبل از قطعی شدن موضوع تحریم، در مصاحبه ای با نیویورک تایمز در ۳۱ تیرماه عنوان کرده بود به دلیل نداشتن ملک و یا حساب بانکی در خارج از ایران، دچار مشکلی از بابت تحریم نخواهد شد، بعد از اعلام تحریم در حساب توئیتر خود اینگونه نوشت: «دلیل اصلی ایالات متحده برای قرار دادن من در لیست تحریمها این است که من «سخنگوی اصلی ایران در جهان» هستم. آیا حقیقت اینقدر دردناک است؟... متشکرم که مرا چنین تهدید بزرگی برای پیاده کردن اهداف و برنامه هایتان قلمداد می ‌کنید».

به احتمال قوی به جز افراد معدودی که کارشناس موضوع هستند، تعداد کسانی که دارای اطلاعات کامل درباره تحریمهای ایالات متحده علیه ایران باشند، بسیار اندک است؛ تحریمهایی که از سال ۱۳۵۸ تا به امروز به اجرا گذاشته و بخش وسیعی از جامعه این کشور، از قرارگاه خاتم الانبیاء وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرفته تا برخی شرکتهای کوچک، و از علی خامنه ای، رهبر انقلاب گرفته تا مردم معمولی را تحت تأثیر خود قرار داده است. این بدین معنی است که تصمیم امریکا برای اعمال تحریم برعلیه ایران چندان هم تعجب برانگیز نیست. با این همه، تصمیم جدید امریکا در مورد ظریف متفاوت و حتی از برخی جهات از تحریم سوم تیرماه خامنه ای نیز حساستر است.

مهندسی دیپلماتیک

اگرچه ایران و امریکا دارای روابط رسمی دیپلماتیک نیستند، اما روابط غیرمستقیم به واسطه دیگر کشورها و نیز دیدارهای مقامات ایرانی از امریکا برای شرکت در جلسات سازمان ملل، باعث شده تا همیشه روابط محدودی میان دو کشور برقرار باشد. افرادی چون ظریف نیز دقیقاً در چنین مواقعی مورد توجه قرار می گیرند. ظریف که تحصیلات تکمیلی اش را در امریکا به پایان برده، از همان سالهای اول انقلاب از سوی ایران مأموریتهای مهمی را در سازمان ملل عهده دار بوده و قبل از آنکه در سال ۱۳۹۲ وزیر امور خارجه گردد، بین سالهای ۱۳۸۱-۱۳۸۶ نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد بوده است. به سبب همین ارتباط گسترده با امریکا، برخی مخالفانش در ایران به او لقب «ظریف امریکایی» داده بودند. این موضوع که ظریف با هنری کسینجر، دیپلمات مشهور امریکایی و وزیر سابق امور خارجه آن کشور، دوستی داشته و حتی کسینجر به او در پایان خدمتش در سازمان ملل، نسخه ای از کتابش با نام دیپلماسی را به همراه یادداشتی با عنوان «دشمن قابل احترام» هدیه کرده، بیانگر میزان روابط او با محافل امریکایی است. بی تردید دولت ترامپ متوجه این اهمیت ظریف است. البته این دولت متوجه مورد دیگری نیز است: ساختار چندپارچه قدرت در ایران!

در ایران، دولت حسن روحانی به دنبال خروج ترامپ از برجام در اردیبهشت ۱۳۹۷، به عنوان بدترین سناریو، «حبس نَفَس» تا سال ۱۳۹۹ و انتظار احتمال شکست ترامپ در انتخابات را برگزید؛ رفتاری که چندان هم نامعقول نیست، زیرا توافق هسته ای که در سال ۱۳۹۴ امضا شد، با فرمان ریاست جمهوری اوباما مورد تأیید قرار گرفت و از دی ماه همان سال به اجرا درآمد، اما یک سال بعد و با آغاز دوره ترامپ به مخاطره افتاد و سرانجام نیز با خروج امریکا عملاً تأثیرگذاری خود را تا اندازه زیادی از دست داد. در شرایط موجود، طرف ایرانی حتی اگر با ترامپ بر سر میز مذاکره هم بنشیند، شخصی که شرایطی به مراتب فراگیرتر از اوباما در برابر ایران نهاده است، هیچ تضمینی برای بقای توافقنامه احتمالی با ترامپ بعد از اتمام دوره ریاست جمهوری اش وجود ندارد. به همین سبب در ماه های آینده ایرانی ها منتظر خواهند بود تا نتایج انتخابات آبان ۱۳۹۹ و انتخاب یا عدم انتخاب ترامپ مشخص شود. در حالیکه اوضاع در امریکا بدین منوال پیش می رود، در ایران نیز اوضاع مشابهی وجود دارد.

 در ایران، روحانی که در سال ۱۳۹۲ به ریاست جمهوری برگزیده شده، در اردیبشهت ۱۳۹۶ برای بار دوم به این مقام انتخاب شد و تا اردیبهشت ۱۴۰۰ در این مقام باقی خواهد ماند. یعنی هفت ماه بعد از انتخابات امریکا، ایران نیز شاهد برگزاری انتخابات خواهد بود. از سوی دیگر، در ایران بر اساس قانون اساسی در رأس هرم قدرت، ولی فقیه قرار دارد که به عنوان رهبر مذهبی هم شناخته می شود. رهبر و بیت رهبری به مانند بسیاری از حوزه ها، بر حوزه سیاست خارجی نیز اِشراف دارند. بدین معنی که بدون تأیید رهبری هم امکان آغاز روند مذاکرات وجود ندارد و هم امکان امضای توافقنامه. ظریف در «آقای سفیر» که شکل کتاب شده مصاحبه ای چهل ساعته با اوست، درباره این موضوع چنین می گوید: «در طول مسئولیتم به عنوان مذاکره کننده اصلی هسته ای بدون اجازه رهبری حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاوردم». اگرچه این سخنان در ظاهر با اختلافات بعدی روحانی و ظریف با خامنه ای در خصوص سیاست خارجی، دچار تناقض است، اما نباید فراموش کرد که اختلاف امری استثنایی و اطاعت از رهبری امری معمول و مرسوم است.

در بیت رهبری واحدهایی وجود دارد که به طور مستقیم با امور خارجه سر و کار دارند. حتی گاهی این موضوع مطرح می شود که علی اکبر ولایتی، از وزرای سابق امور خارجه و مشاور عالی سیاست خارجی خامنه ای، به عنوان وزیر امور خارجه در سایه فعالیت می کند. بحث بر سر این موضوع حتی در رسانه های امریکا نیز مشاهده می شود. ولایتی که دیدارهایی در خارج از کشور نیز انجام می دهد، به سبب حضور همیشگی در کنار خامنه ای، دارای موقعیتی پایدارتر است. از اینرو می توان گفت که دولت ترامپ در تلاش است با کنار نهادن ظریف و انجام یک مهندسی دیپلماتیک، تصمیم گیران اصلی را بر سر میز مذاکره بنشاند. از این طریق، امریکا امکان ورود به روندی را پیدا خواهد کرد که از تمامی «دردسرها»های اصلی به دور باشد و توافق صورت گرفته با مراکز اصلی قدرت در ایران ماندگار خواهد بود. با این همه، این استدلال امریکا هم چندان درست به نظر نمی رسد؛ امریکایی که در طول چهل سال گذشته دچار اشتباهات محاسباتی فراوانی در زمینه سیاست ایران شده است.

پیش فرضهای متناقض و «وفای به عهد»

وقتی به روابط امریکا-ایران نگاه می کنیم، چرخه معیوبی جلب توجه می کند. در هر دو کشور علاوه بر آنکه دولتمردانی طرفدار گفتگو وجود دارند، برخی نیز بر این باورند که هر نوع تماس دیپلماتیک، به ویژه اگر آشکارا صورت پذیرد، به معنی دادن امتیاز خواهد بود. وزارت امور خارجه امریکا از ۱۳۵۸ بدین سو امکان و ظرفیت مشاهده بی واسطه میدانی در ایران را تقریبا از دست داده و از اینرو عکس العملهایش نیز به شکل اجتناب ناپذیری دچار ضعف شده است؛ به ویژه تحت تأثیر ایرانیان مخالف رژیم در واشینگتن تصوری غیر واقعی از ایران به وجود آمده است. اگرچه وزارت امور خارجه امریکا با برنامه «ناظران ایران» (Iran Watchers) تعداد کارمندان فارسی دان خود را افزایش داد و با به کار گماردن این افراد را در نمایندگی های کشورهای نزدیک به ایران تلاش کرد تا این ضعف را مرتفع سازد، اما آشکار است که این اقدام نمی تواند جایگزین یک مأموریت دیپلماتیک واقعی باشد. از اینرو نداشتن اطلاعات میدانی بی واسطه، مزیتی منفی برای امریکا در روابط دوطرفه به شمار می رود؛ حال آن که عکس این قضیه در مورد ایران صدق می کند. چراکه از سویی در میان مقامات و دولتمردان عالیرتبه ایرانی، تعداد کسانی که از دانشگاه های امریکایی فارغ التحصیل شده اند، به طور چشمگیری بسیار زیاد است و از سوی دیگر ایران از طریق کانال نمایندگی دائمی سازمان ملل حضوری همیشگی در امریکا دارد. البته در موضوع تأثیرات تنش در روابط میان دو کشور، وضعیت درست بر عکس است.

در حالی که تحریمهای امریکا ایران را به شدت دچار تلاطم کرده، تصمیمات ایران برای مقابله به مثل، تنها دارای ارزشی نمادین هستند. به همین علت، ارزیابی ظریف در مصاحبه مورد اشاره با نیویورک تایمز در خصوص تأثیرات تحریمهای احتمالی جالب توجه است. او در این مصاحبه ضمن تأکید بر اینکه چنین تصمیمی به نفع هیچ کس نخواهد بود، می گوید: «چنین تصمیمی احتمال تصمیم گیری واشینگتن بر مبنای اطلاعات را کم خواهد کرد». در اصل ظریف با این سخنانش به موضوع مهمی جلب توجه می کند. وزارت امور خارجه ایران از همان ابتدا همیشه اهمیت ویژه ای به داشتن کارکنانی که بتوانند با دنیای خارج و از جمله غرب ارتباط برقرار کنند، داده است. به گونه ای که در طول سالهای گذشته، وزرای امور خارجه به عنوان عالیرتبه ترین دیپلماتهای ایران، افرادی به نسبت معتدل و طرفدار مذاکره بوده اند. چنانکه افرادی مانند کریم سنجابی، ابراهیم یزدی، علی اکبر ولایتی، کمال خرازی و منوچهر متکی که در برهه های مختلف وزیر امور خارجه ایران بوده اند، تقریباً همگی قبل از اینکه عهده دار این مسئولیت شوند، در خارج از کشور حضور داشتند و در طی مذاکرات، بدون نیاز به مترجم، به زبان انگلیسی ارتباط برقرار می کردند. هنگامی که به خاطرات دیپلماتهای غربی نگاه می کنیم، می بینیم که بر تأثیر این امر در افزایش تأثیرگذاری مذاکرات تأکید کرده اند. ظریف حلقه ای از این زنجیر است. با این همه، در حالی که دولت اوباما ظریف را به عنوان مخاطبی بسیار مناسب می نگریست، ترامپ و وزیر امور خارجه اش، مایک پومپئو، چنین نظری ندارند. از سوی دیگر وضعیت موجود دارای ابعادی است که خارج از محدوده اختیارات ترامپ است و به پیش فرضهای موجود در نگاه دو کشور به همدیگر ارتباط دارد.

پیش فرضهای میان ایران و ایالات متحده همیشه مشکل ساز بوده اند و اگرچه گهگاهی به نظر رسیده که می توان آنها را پشت سر نهاد، اما همیشه مانع برقراری رابطه بوده اند. در حالی که سیاستمداران امریکایی، ایران را به عنوان مشکل و تهدیدی دائمی می بینند، همتایان ایرانی آنها نیز امریکا را به عنوان قدرتی مداخله گر و مخرب می دانند. اقدام ترامپ در منفعل ساختن وزارت امور خارجه ایران، نهادی که همیشه در ابعادی مشخص باعث نزدیکی می شد، باعث خواهد شد تا پیش فرضهای متناقض دو کشور بیش از پیش مشخصتر شوند. اما نباید فراموش کرد که بانی این امر ایران است. ظریف در کتاب فوق الذکر خاطرنشان می سازد که «برقراری ارتباط مستقیم میان ایران و امریکا دردی از دردهایمان را درمان نخواهد کرد». در حالی که بعد از امضای توافق هسته ای، برخی محافل در داخل کشور، عنوان کردند که فارغ از دستاوردهای ایران از برجام، این توافق وضعیتی جدید در روابط با امریکا به وجود خواهد آورد.

ظریف در مهرماه ۱۳۹۷ با شرکت در برنامه ای در شبکه الجزیره، ضمن مطرح ساختن ارزیابی های مهم درباره روابط ایران و امریکا گفته بود: برای انجام گفتگو نیازی به اعتماد متقابل نیست، اما احترام متقابل لازم است» و بر اعتبار این اصل اساسی در روابط میان حکومتها تأکید کرده بود: «pacta sunt servanda » (وفای به عهد). ایران به دفعات دولت ترامپ را به سبب عدم احترام نسبت به برجام مورد انتقاد قرار داده است. هرچند همه می دانند که این امر دیگر اهمیتی ندارد. ایالات متحده در پی توافقی دیگر است و به نظر می رسد ایران یا با این درخواست همراه خواهد شد و یا تحت تحریمهای بیشتری قرار خواهد گرفت.

تحریم چه در پی خواهد داشت؟

وزارت خزانه داری امریکا در بیانیه ای درباره تصمیم خود اینگونه عنوان کرد که «این احتمال وجود دارد که افرادی هم که با فردی که امروز به فهرست تحریمها افزوده شد، همکاری مشخصی داشته باشند، به لیست اضافه شوند». همانطور که مشاهده می شود، شمول و فراگیری تحریم در اینجا نیز به مانند بسیاری از تحریمهای دیگر، به صورت دقیق مشخص نشده است. سؤالاتی از قبیل اینکه آیا ظریف خواهد توانست به ایالات متحده امریکا و یا کشورهای دیگری که تحریم را اعمال خواهند کرد، سفر کند، یا خواهد توانست با رسانه های امریکا گفتگو کند و یا با مقامات امریکایی دیدار داشته باشد، هنوز بی پاسخ مانده اند. از سوی دیگر، مشخص نیست آیا تصمیمی درباره حساب توئیتری که ظریف به طور مداوم آن را به کار می برد، گرفته خواهد شد یا نه؟ همچنین این احتمال وجود دارد که با فراگیرتر کردن همان دلایلی که با توسل به آنها، ظریف تحت تحریم قرار گرفته، در مورد روحانی نیز تصمیم مشابهی گرفته شود. به هر حال به نظر می رسد که امریکا قصد دارد صدای ظریف را خاموش کند. از سوی دیگر نیز تحولات مستقیم مرتبط با ایران تمام شدنی نیستند.

در آخرین مورد روز یکشنبه ۱۳ مرداد، ایران در خلیج فارس اقدام به توقیف و بازداشت هفت تن از کارکنان نفتکشی کرد که هنوز هویتش فاش نشده است. در این روند آشکار است که ایران خواهان بسته شدن کانالهای ارتباطی با امریکا نیست و ظریف نیز همکاران متبحری دارد که می تواند از آنها استفاده کند. مشکل آنجاست که مشخص نیست دولت ترامپ قصد دارد رویکرد «فشار حداکثری» را تا کجا ادامه دهد. این موضوع و نیز واکنشهای احتمالی ایران می تواند تنشی را که ترامپ در صدد بیشتر کردن آن است، به مراحل خطرناکی بکشاند. کسینجر معتقد است که دیپلماسی عبارت است از «گردآوری صبورانه موفقیتهای نسبی». به نظر می رسد ظریف و ایران در روزهای آینده به این موفقیتهای نسبی و نیز صبر بیش از پیش نیازمند خواهند بود.

این مقاله برای نخستین بار در تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ در خبرگزاری آناتولی منتشر شده است.

https://www.aa.com.tr/tr/analiz/abdnin-zarif-e-yaptirim-karari-neyi-hedefliyor/1551749

ظریف، ترامپ، امریکا، ایران، تحریم

بحران خلیج و تنگنای سیاسی در ایران

سرحان آفاجان

مقامات ایرانی در خصوص عدم حمله نظامی امریکا برعلیه ایران دارای آرامش خیالی معنی دار هستند. با این همه، چه جنگی رخ بدهد و یا ندهد، تنگنای سیاسی در کشور تداوم خواهد داشت.

تعادل قدرت و ابهامات سیاسی در ایران

سرحان آفاجان

استعفای ظریف نشان داد که در ایران میان محافظه کاران و جناح اصلاح طلب و اعتدالگرا تعادلی پیچیده وجود دارد و بحرانی احتمالی در دولت، در شرایط فعلی دردسرهای زیادی برای این کشور به دنبال خواهد داشت.