احمد فردید: پایه گذار گفتمان غرب ستیزی در ایران

حمید ابراهیمی کارشناس - گروه جامعه - فرهنگ

اندیشه فردید تلاشی مهم برای یافتن راه برون رفت از معضلی تاریخی است كه با ورود مدرنیته غربی به جامعه ایران و در معنای گسترده تر جوامع شرقی بحث انگیز شده است.

ایران در دوران معاصر شاهد تغییرات سیاسی و تحولات اجتماعی بسیاری بوده است. بی شک این دگرگونی ها پیش از اینكه در حوزه اندیشه صورت بگیرد، امکان ظهور در میدان جامعه و سیاست نمی داشت. اگرچه جنبشهای فکری شکل دهنده حركتهای سیاسی و اجتماعی پدیده ای است كه در هر جامعه ای وجود دارد، لیكن این مسئله در ایران از نظر ماهیت و نتایج آن، همواره اهمیت فزاینده ای داشته است. مثال بارز این نكته، جاری و ساری بودن «جنبش روشنفكری» و بحثهای پیرامون آن در روزگار حاضر است. در كنار تمامی مخالفتها و انتقادات، این جنبش یكی از قدیمی ترین، مهمترین و تأثیرگذارترین جریانات در تاریخ فكری، سیاسی و اجتماعی ایران معاصر بوده است.

در سپهر اندیشه در ایران همواره نامهایی بوده كه به سبب اهمیت دیدگاه ها و یا تأثیرگذاری شان، بیش از دیگران درخشیده اند. در این میان، یكی از اندیشمندان معاصری كه با وجود تأثیر درخور توجه در دورانی نسبتا طولانی در تاریخ ایران كمتر مورد توجه قرار گرفته، بی شک احمد فردید است.

زندگینامه 

سید احمد مهینی یزدی در سال ١٢٨٩ در یزد به دنیا آمد. پدرش سید علی، یكی از زمینداران منطقه بود و به لحاظ مالی فردی دارا به شمار می رفت. احمد تحصیلات مقدماتی را در یزد فرا گرفت. تا ١٦ سالگی كه در یزد بود، در کنار زبان عربی، زبان فرانسه را نیز آموخت. سپس به تهران رفت و در مدرسه سلطانی به تحصیل ادامه داد. در سال ۱۳۰۷ از دارالفنون دیپلم گرفت و در سال ۱۳۱۴ از دانشسرای عالی تربیت معلم، لیسانس علوم تربیتی اخذ نمود. پس از فارغ التحصیلی در وزارت فرهنگ استخدام شد و به عنوان معلم در مدارس شروع به کار کرد. در این مدت زبان پهلوی و همچنین آلمانی را فرا گرفت. بر اساس علاقه ای كه به فلسفه از دوران نوجوانی در وی پدید آمده بود، شروع به ترجمه مقالات خارجی منتشر شده در این زمینه کرد. 

در آغاز دهه ١٣٢٠، احمد به عنوان یک فیلسوف جوان، نامی شناخته شده در محافل اندیشه در ایران بود. در این دوره، وی نام خانوادگی خود را به «فردید» تغییر داد. در سال ۱۳۲۶موفق به گرفتن بورس دولتی برای ادامه تحصیل در دانشگاه سوربن فرانسه شد و در ٣٧ سالگی به پاریس رفت. اما قبل از اتمام تحصیلات خود در این دانشگاه، به آلمان رفت و در دانشگاه هایدلبرگ به ادامه تحصیل پرداخت. با وجود این، در آلمان نیز تحصیلات خود را به پایان نرساند و سرانجام به ایران بازگشت. پس از بازگشت به ایران، اگرچه فاقد درجه دکترا بود، اما با وساطت احسان نراقی نزد حسین نصر كه در آن دوره رئیس دانشكده ادبیات دانشگاه تهران بود، به عنوان مدرس در دانشگاه مشغول به كار شد. فردید در سال ١٣٥٣ بازنشسته شد، اما به تدریس ادامه داد تا اینکه شش سال پس از انقلاب از دانشگاه اخراج شد. او آخرین سالهای خود را در انزوا گذراند و در ٢٥ مرداد ١٣٧٣ در تهران درگذشت.

حیات فكری فردید 

در دوره بین دو جنگ جهانی، رژیم پهلوی در ایران برقرار شده بود و سیاستهای نوسازی با شدت در كشور و جامعه اجرا می شد. فردید که در این ایام در سنین جوانی بود، تحت تأثیر هنری برگسون؛ فیلسوف فرانسوی قرار داشت. انتقاد برگسون از مدرنیته سكولار در علاقه او به این فیلسوف تأثیرگذار بود. این علاقه همچنین نشانگر گرایش فردید به جستجوی خود برای یافتن راه حل برای مشکلات جامعه بود. فردید با الهام از برگسون، دنیای مدرن را به عنوان جهانی خالی از معنویت می دید كه نمی توانست با میراث فرهنگی جامعه ایران كه درهم تنیده با عرفان و معنویت بود، سازگار باشد. 

فردید اندكی بعد با گذر از برگسون، مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی را کشف کرد. آشنایی وی با افکار هایدگر تأثیر بسزایی در وی داشت. این تأثیر چنان بود که وی تا پایان عمر، همیشه خود را پیرو صادق هایدگر می دید. فردید به عنوان مشهورترین پیرو هایدگر و اندیشمندی شناخته می شود که ناقل و شارح فلسفه او در ایران است. با وجود این، ذكر این نكته مهم است كه فردید در حقیقت همواره تعابیر و تفسیرهای خاص خود را در راستای اندیشه هایدگر بیان می کرد. به عبارت دیگر، وی سعی داشت تا روایتی ایرانی از نظرات هایدگر درباره تاریخ فلسفه ارائه دهد. 

در این راستا، وی اندیشه خود در این زمینه را با ایجاد مفهوم «غربزدگی» عرضه داشت. غربزدگی در اندیشه فردید در واقع اشاره دارد به شكست تاریخی تمدن ایران و در معنای كلی تر، تمدن شرق در مقابل تمدن غرب. به نظر فردید، شرق و غرب؛ فراتر از اینكه مفاهیمی جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و یا فرهنگی باشند، به دو روش تفکر هستی شناختی متفاوت اشاره دارند. بر اساس استدلال او، بنای تفكر غربی بر انديشه متافيزيكی است. به گفته وی، استیلای غرب بر شرق حقیقتی نیست كه تنها در دوران اخیر به وجود آمده باشد، بلکه امری است که در طی یک دوره تاریخی طولانی رخ داده است. به همین دلیل است كه وی حتی شخصیتهای تاریخی مانند ملاصدرا و فارابی را که تحت تأثیر فلسفه یونان باستان قرار گرفته بودند، «غربزده» می دید. 

تأثیر فردید 

در سالهای قبل از انقلاب، حلقه ای شکل گرفت که فردید در مرکز آن بود. این حلقه شامل بسیاری از روشنفکران برجسته ایران در آن زمان بود و معمولاً در خانه امیرحسین جهانبگلو گرد می آمد. این جلسات كه به جلسات فردیدیه مشهور شده بود، با حضور نویسندگان و اندیشمندان مشهوری مانند داریوش شایگان، حمید عنایت، غلامحسین ساعدی، داریوش آشوری، ابوالحسن جلیلی و رضا داوری برگزار می شد. با وجود این، پیروان و همراهان فردید در این دوره تنها محدود به حلقه ای از روشنفكران نبود. ایران در این دوره تحت حاكمیت رژیم پهلوی بود كه مدرنیزاسیون غربی را سرلوحه خود قرار داده بود. در مقابل، طیف گسترده ای از مخالفین از نیروهای ماركسیست تا گروه های اسلام گرا قرار داشت كه نقطه تلاقی همه آنها، مبارزه با امپریالیسم غرب بود. از این منظر هر یک از این جریانات و گروه ها می توانستند در نظرات فردید نكته هایی بیابند كه با اندیشه و خط مشی آنها همخوانی داشت. به همین دلیل، فردید هم در سخنرانی های خود در دانشگاه و هم در سایر برنامه هایی که شرکت می کرد، همواره جمعیت درخور توجهی از مخاطبان را در پیش روی خود می دید. 

پس از انقلاب، فردید به خیل حامیان آن پیوست و سعی نمود تا نفوذ و تأثیر خود در نظام نوبنیاد در ایران را افزایش دهد. در این دوره، او موضع تندی در برابر برخی از افرادی که در نظام سیاسی جدید نقش فعالی داشتند، اتخاذ کرد. از جمله این افراد مهدی بازرگان و عبدالکریم سروش بود. فردید به آنها تاخت و معتقد بود که اگرچه آنها به جنبش اسلامی تعلق داشتند، اما در واقع پیرو تفكر لیبرالیستی غربی بودند. با این حال، این رویارویی سرانجام به نفع سروش و اطرافیانش که در آن زمان از موقعیت بالاتری برخوردار بودند، پایان یافت و فردید مجبور به کناره گیری از صحنه شد و سالهای پایانی عمرش را در انزوا سپری کرد. علیرغم همه اینها، پیروان فردید به روشهای متفاوت، خط فكری وی را دنبال کردند. چه اینكه در سالهای پایانی دهه ١٣٦٠ تا اواسط ١٣٧٠ با كنار گذاشته شدن جریان سروش از قدرت، میان پیروان فردید و سروش مناقشه ای فلسفی شكل گرفت كه به رویارویی اندیشه ای میان پوپری ها-هایدگری ها معروف شد. در ادامه اما با قدرت یابی مجدد جریان سروش و پیروزی جنبش اصلاحات در انتخابات ١٣٧٦، این مناقشه فروكش كرد. 

اكنون با گذشت سالها از مرگ فردید و به حاشیه رفتن این مباحثات، دوباره شاهد توجه به فردید و تفكرات او هستیم. اما نكته حائز اهمیت این است كه این بار توجه به تفکرات فردید نه از طرف پیروان و طرفداران كه از سوی مخالفان و منتقدان صورت می گیرد. دلیل این توجه بیشتر بر این نكته استوار است كه به ویژه پس از اعتراضات ١٣٨٨، با شكست پروژه اصلاحات در ایران، حامیان این خط فكری در پی یافتن دلایل ریشه ای این شكست به بازخوانی افكار و نظرات فردید روی آورده اند. به عنوان بازتابی از این تلاشها علی میرسپاسی، جامعه شناس ایرانی ساكن آمریكا، كتاب خود با عنوان «فراملی ‌گرایی در اندیشه سیاسی ایران: زندگی و افکار احمد فردید» را در سال ١٣٩٦ منتشر نمود. علاوه بر این، مستندی درباره فردید بر اساس کتاب میرسپاسی و به تهیه كنندگی خود وی در این زمینه تهیه شد كه در اردیبهشت سال گذشته، مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. این فعالیتها واكنش پیروان و همراهان فكری فردید را نیز برانگیخت و موجب شروع مجدد بحثها در این زمینه شد. همچنین پیروان فردید در برابر مستند تهیه شده توسط میرسپاسی، مستند دیگری را تهیه و ارائه نمودند. 

فردید در طی ٨٤ سال حیات خود موفق شد تا برای مدتی طولانی در یک دوره پرحركت در ایران معاصر به فردی تأثیرگذار و مورد توجه در جهان اندیشه در ایران تبدیل شود. وی عنوان اولین فیلسوف ایران مدرن را به دست آورد و به گفته برخی از مفسران، مفهوم و اندیشه غربزدگی را به عنوان مهمترین و تأثیرگذارترین مفهوم در تاریخ اندیشه ایران ارائه کرد. فردید اما هدف انتقادات و اتهامات سنگینی از سوی مخالفان خود نیز قرار گرفته است. «نظریه پرداز خشونت» و «یهودستیز» از جمله عناوینی هستند كه مخالفان فردید در مورد او به كار برده اند. با وجود همه اینها، آنچه می توان درباره فردید و نظرات او گفت، این است كه اندیشه او تلاشی مهم برای یافتن راه برون رفت از معضلی تاریخی است. معضلی كه با ورود مدرنیته غربی به جامعه ایران و در معنای گسترده تر جوامع شرقی به پروبلماتیكی تبدیل شده كه حل آن برای ادامه حیات اجتماعی و سیاسی این جوامع ضروری می نماید. از این روی، در كنار تمامی انتقادات، كاستی ها و مشكلات می توان گفت كه نظرات فردید نه تنها اندیشه ای نیست كه زمان آن سپری شده و به تاریخ پیوسته باشد، بلكه خطی فكری است كه پیروانش در آینده پیش روی هم به طی آن ادامه خواهند داد. 

احمد فردید، ایران، فلسفه، اندیشه، روشنفكر، عبدالكریم سروش